رادین جونرادین جون، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

رادین عشق مامان وبابا

نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی, خدارو دارم

روز اول سال نو 1393

تا اونجایی که مامان بتونه خاطرات سال نو رو برات مینوسم هر چی موند باقیش بمونه برای بعد سال نو امسال خیلی سال قشنگی بود مثل پارسال جمع 3 نفرمون خیلی شیرین بود با این تفاوت که شما پارسال لحظه ی تحویل سال خواب بودی اما امسال بیدار بودی و از در و دیوار بالا میرفتی سال نو خونه بودیم و بعد از اون شام خوردیم و یک ساعت بعدش سه تایی رفتیم بیرون آخ که نمیدونی چه مزه ای داد تهران خلوت بدون سرو صدا و ترافیک خیلی خوش گذشت کاش همیشه اینقدر خلوت بود تهران. همه می گفتن که تهران عیدا دیدن داره چون خلوته باورم نمیشدولی امسال باور م شد که واقعا دیدنیه میتونی نفس بکشی تصمیم گرفتم که ان شاالله از ...
2 ارديبهشت 1393

روز مادر

سلام نانازم وای که چه قدر من دیر به دیر میام اون هم همش تقصیر شماست که اصلا نمیزاری من تکون بخورم بعد که بزرگ تر شدی و اومدی وبت نگی چرا مامان اینقدر دیر به دیر میومد و برام پست میزاشتاااااااااااااااااااااااااا همش مقصر اصلیش خودتی که نمیزاری پا از رو پا بردارم اصلا ناراحت نیستما عشق می کنم که همه ی زندگی من شده شما همه ی وقت من شده شما ولی خب یک کمی هم حق بده دیگه من هم برای خودم یه دنیای کوچیک در کنار بزرگی دنیای پسرم دارم دیگه نمونش همین کلبه ی قشنگته که دیر به دیر آپ میشه مثل قدیم نیست که لحظه به لحظه پست بزرام شده ماهی یه بار شاید هم 2 بار سعی می کنم بیشترش...
2 ارديبهشت 1393

اولین های سال 93

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام سال نو مبارک سل نو پسر قشنگم هم برای 1000000000000000000 بار مبارک سالی پر از شادی و سلامتی و خوشبختی و سعادت و هر چی چیز خوبه برات آرزو می کنم پسر زیبای من خیلی دوست داشتم که زود تر از این ها برات این پست و بزارم ولی نشد ایام عید و شلوغی و مهمونی ومسافرت نزاشت ولی تا اخر فروردین معمولا عید میشه حساب کرد پس خیلی هم دیر نشده میرم و با یک عالمه عکس و خبر دید و بازدید و 13 بدر و مسافرت بر میگردیم چون هم مامان کار داره و فردا هم می خواهیم بریم کرج و کلی کار دارم نمی تونم بیشتر از این بمونم و از همه مهتر شما نمیزاری پس میریم و بر میگردیم مثل همیشه خیییییییییییییی...
21 فروردين 1393

پایان سال 92

نازنینم همون جوری که از اسم تاپیکم معلومه سال 92 داره کم کم کوله بارش و میبنده و سال 93 تازه نفس داره از راه میرسه اول از این یه هفته برات بگم بعدا بریم سراغ خداحافظی با سال 92 این یک هفته اصلا خونه نبودیم همش بیرون بودیم و کارهای ناتمومی و که داشتیم تمومش کردیم خوب بود خوش گذشت. مامان  دو روز پشت سر هم باید  صبح زود میرفتیم بیرون به خاطر همین شب و خونه ی مامان جون موندیم تا صبح شما پیش مامان بمونی تا من به کارهام برسم چهارشنبه سوری هم خونه ی مامان جون بودیم شمااولش یه کوچولو بغض کردی به خاطر صداهای زیاد ولی بعدش عادت کردی رفته بودیم پشت بام مامان جونی با همسایه هاشو ن خ...
29 اسفند 1392

روزهای بیرون رفتنی ما

پسر قشنگم این چند روزه همش بیرونیم برای خرید  یا برای شما یا برای خونه یا برای بابا دیگه زمانی که میاییم خونه رمقی برامون نمی مونه و زودی خوابمون میبره دیشب هر چه قدر تلاش کردم که بیام اینجا خستگی نزاشت و زودیی خوابم برد جمعه رفته بودیم خونه ی مامانی هم دیدنیشون هم اینکه دیدنی پویان جونی چون تازه مسلمون شده بود خوب بود و خیلی خوش گذشت و زودی برگشتیم چون مامانی خونه تکونی  داشت نخواستیم زیاد مزاحمشون بشیم و کارهاشون بمونه با وجود شما گل پسری هم که نمیشد موند و کمک کرد یک عالمه هم عکس انداختم ازت آخه حیاط مامانی خیلی بزرگه شما هم دمپایی هات و پوشیدی و رفتی توی حیاط ...
25 اسفند 1392