خاطرات بعد از عید غدیر و اولین بارون پاییز
عسل پسرم عید غدیر هم تموم شد
روز عید غدیر بعد از دادن عیدی به مامان بزرگ هر چی سعی کردم که بتونم یه عکس ازتون بگیرم شما اجازه ندادی همش حواست به عیدیت بود ای جون دلم
امسال هم مثل سالهای پیش بود ولی میتونست بهتر هم باشه ولی در کل خوب بود
هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد غیر از دیشب که شما خونه ی مامان جونی همش در حال افتادن روی زمین بودی چون که تازه راه افتادی علاقه ی شدید به ایستادن داری و همش می خوری زمین همش هم سرت مورد اصابت قرار می گرفت که دیروز وهمش گریه می کردی از بس که ماشالله پرجنب و جوشی نمیشه دنبالت باشیم به ناچار لحظه ای هم که اهمیت نمی دیم همش میخوری زمین و گریه میکردی دیروزمون هم اونجوری تموم شد
امروز هم خوب بود خاله شیرین پیش ما بود و خییییییلی هم تاکید داشت که عنوان کنم که عنوان کردم خاله که امروز پیش ما بودی
امشب اولین سرمای شدید پاییزی و تجربه کردیم و تا چند ساعت پیش هم اولین بارون پاییزی و وای که چه قدر قشنگه حیف که خواب بودی والا میبردمت توی حیاط تا بارون به تنت بخوره عززززززززززیزم خوب بخوابی نانازی مامان 



خاطرات بعد از عید غدیر و اولین بارون پاییز
