رادین جونرادین جون، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

رادین عشق مامان وبابا

نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی, خدارو دارم

خاطرات بعد از عید غدیر و اولین بارون پاییز

1392/8/5 1:22
نویسنده : مامان رادینی
387 بازدید
اشتراک گذاری

عسل پسرم عید غدیر هم تموم شد

روز عید غدیر بعد از دادن عیدی به مامان بزرگ هر چی سعی کردم که بتونم یه عکس ازتون بگیرم شما اجازه ندادی همش حواست به عیدیت بود ای جون دلم

امسال هم مثل سالهای پیش بود ولی میتونست بهتر هم باشه ولی در کل خوب بود

هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاد غیر از دیشب که شما خونه ی مامان جونی همش در حال افتادن روی زمین بودی چون که تازه راه افتادی علاقه ی شدید به ایستادن داری و همش می خوری زمین همش هم سرت مورد اصابت قرار می گرفت که دیروز وهمش گریه می کردی از بس که ماشالله پرجنب و جوشی نمیشه دنبالت باشیم به ناچار لحظه ای هم که اهمیت نمی دیم همش میخوری زمین و گریه میکردی دیروزمون هم اونجوری تموم شد

امروز هم خوب بود خاله شیرین پیش ما بود و خییییییلی هم تاکید داشت که عنوان کنم که عنوان کردم خاله که امروز پیش ما بودی

امشب اولین سرمای شدید پاییزی و تجربه کردیم و تا چند ساعت پیش هم اولین بارون پاییزی و وای که چه قدر قشنگه حیف که خواب بودی والا میبردمت توی حیاط تا بارون به تنت بخوره عززززززززززیزم خوب بخوابی نانازی مامان ماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان امیرعطا
5 آبان 92 1:44
وای چه تفاهمی. اینجاهم داره بارون می باره......
مامانی!!!!!!!!!! سرما میخوره گل پسرمون.
ای جونم دلامون که ب هم راه داره هیچ موقعیت های آ بو هوامون هم به هم راه داره