روز دوم سال 1393
روز دوم هم تصمیم بر این بود که بریم اصفهان
امسال برنامه ریزیش با من بود الحق که خیلی هم خوش گذشت این و من نمیگم
همسفر هامون میگن خیلی خوش گذشت و غیر از 3 روز دیگه هیچ روزیش و
خونه نبودیم اون 3 روز هم مهمون از قبل زنگ زده بود که می خواهیم بیاییم وگر
نه اون هم خونه نبودیم
خب چون عکسات زیاده سعی کردم روی عکس برات توضیح بدم که حوصله رو سر نبره عکسای شما نه ها حرفای من و می گم حوصله رو سر نبره 
صبح روز حرکتمون داخل ماشین

رادین در حال خوردن ماشین

اینقدر با عینک بابا بازی کردی که آخر سر دستش و شکوندی


بین راه و استراحت نیم ساعته ی بابا

یه رنگین کمون زیبا
داشت بارون میومد همزمان آفتاب شد که داشتم توضیح میدادم که معمولا
رنگین کمون میشه که به ثانیه نکشید که دیدم رنگیمون توی آسمونه جالب بود
چون خیلی وقت بود که رنگین کمون ندیده بودم آخرین بار دوران مدرسم بود که
دیدم





پل خواجو


زاینده رود خشک



قربون اون قیافه ی قشنگت برم که دل و میبره به ناکجاها


مسجد شیخ لطف الله




بعد از کلی گشت و گزار یه نهار خوشمزه می چسبه
سالن غذاخوری

بعد از نهار و ادامه ی گشت وگزار
چهلستون



اینجا هم امامزاده محمد داخل فلاورجان موقع اذان مغرب


این نقاشی روی کاشی هم داخل حیاط دوستان اصفهانیمون نصب شده بود که خوشم اومد و گفتم عکسی داشته باشیم یادگاری

خیلی خوش گذشت سفر به یادموندنی بود در کنار ماه پسرم فقط تنها خاطره ی شخصی شما از این سفر اینه که شما صورتت توی آفتاب سوخته بود و رنگ پوستت و عوض کرد توی چند تا دونه از عکسات هم معلومه چیز خاصه دیگه ای نبود
همیشه به گردش باشی و سلامت بهترینم 



روز دوم سال 1393
