علت تاخیر مامانی
پسر نازم مامانی (مامان بابا جونی) همراه عمه ها و عمو از 4 شنبه شب خونه ی ما بودن و مهمون داشتیم دو روز خونه ی ما بودن دو روز هم خونه ی عمو زمانی که اینجا بودن که سرمون شلوغ بود زمانی هم که خونه ی عمو بودن ما اونجا بودیم و سرمون حسابی شلوغ بود به خاطر همین شبا اینقدر خسته میشدم که اصلا نمی تونستم بیام به کلبه ی قشنگت سر بزنم معذرت می خوام عشق مامان
دیشب هم تصمیم گرفتیم که بریم پارک ارم و از خونه موندن هم خسته شده بودیم که اول همگی رفتیم باغ وحش بعد رفتیم پارک البته مامانی و بابا جونی برای بار 100 رفتیم باغ وحش که برای ما تکراری بود ولی برای شما پسر قشنگم که بار اولت بود جذابیت داشت اولش خواب بودی ولی بعد از 5 دقیقه بیدار شدی و ازت عکس گرفتم که بعدا میزارم الان وقت ندارم عسلکم
و نکته ی خیلی قشنگه این گردش شما بودی که بردمت ازت عکس گرفتم از این عکس های فوری که خیلی هم قشنگ شدی مثل یه زنبور خوشمزه شدی آتلیه هم رفتی فردا عکسات آماده میشه که اولین آتلیه ات هم بود که اون هم فردا
خلاصه اینکه امروز ظهر مهمونامون رفتن و من هم الان وقت کردم. پس مامان و میبخش ملوسکم
.gif)
راستی مامانم وقت نکردم جشن ماهگردت و بگیرم که اگه خدا بخواد چند ورز دیگه تولد مامانه
اون موقع برات جشن میگیرم یک تیر و دو نشان قشنگ میشه دیگه
فقط خواستم بگم فراموشت نکردم به یادت هستم تبریکت و گفتم کیکت بمونه برای 19 تیر
الان هم مثل یه فرشته ی آسمونی ناز و راحت خوابیدی
خیلی دوستت دارم
.gif)



علت تاخیر مامانی
