مرداد 92
پسر عسلم چند روزی میشه که بهت سر نزدم که مقصر اصلیش خودت بودی
4 شب بود که شما راس ساعت 2 می خوابیدی
که همه ی کارهام همش می موند به خاطر شما. عسلم جدیدا یاد گرفتی زمانی که بیداری یعنی همه چیز رادین اگه پیشت نباشم جیغ میزنی دیگه نمی گی که نصفه شبه مردم خوابن صدای همسایه هارو در میاری آخر سری شما.خبببببببببببببببببببببب عزیزم
خلاصه که امشب چشم نخوری زود خوابیدی اون هم دلیل داره که می گم
ولی خداییش دلم برای اینجا تنگ شده بود مامانی. اینقدر خسته می شدم زمانیکه شما بیدار میموندی زمانی هم که می خوابیدی من دیگه نمی تونستم بیام اینجا من و بابا جونی بعد از اینکه شما میخوابیدی مثل اینایی میشدیم که دزدی رفته باشن یواشکی حرف میزنن اونجوری میشدیم
جرات نمیکردیم بلند حرف بزنیم بیدار میشدی دیگه 
امشب بعد از افطار رفتیم خونه ی عمو قبل از رفتن شما یه ساعتی و خوابیدی باز هم جا داشتی ولی دیگه بیدارت کردم و رفتیم اونجا حسابی با زن عمو و مسیحا بازی کردی دستت درد نکنه زن عمو جونی .خیلی با شما بازی کرد اصلا زمانی که زن عمو باشه حالا هر جا باشه شما پیشش میمونی و من یه استراحتی می کنم و خیالم هم از همه لحاظ راحته 
ممنون زن عمو جونی
عمو و مسیحا و زن عمو دستشون درد نکنه برای شما 2 تا کادو گرفته بودن که خیلی خوشگله و با ارزش بازی هاش فکریه و یه کوچولو که بزرگتر بشی یاد می گیری و خودت بازی میکنی الان برات زوده قشنگم
بعد از کلی بازی کردن راه افتادیم و اومدیم خونه که شماتوی ماشین خوابت برد چون خیلی خسته بودی و تا اومدیم خونه هم دیگه خدارو شکر بیدار نشدی تا الان هم طبق معمول مثل یه فرشته ی خوشگل و دوست داشتنی لا لا کردی
می بوسمت عزیزترینم 





مرداد 92
