رادین جونرادین جون، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

رادین عشق مامان وبابا

نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی, خدارو دارم

مسیحا جونی تولدت مبارک

پسر نازم همون طوری که گفته بوم امروز تولد مسیحا جونی بود(پسر عمو ی شما) خیل خوش گذشت اولش که شما خوابیدی نیم ساعتی و خوابیدی ولی دیگه سرو صدا مانع خوابیدن شما شده بود و بیدار بودی کلی با مسیحا عکس انداختی که بعدا برات میزارم طبق معمول مامان تنبلی داری دیگه شرمندتم پسرم خسته ام زیاد نمیتونم بشینم پشت سیستم شما و بابا جونی از بس خسته بودین خوابیدین البته شما 10 دقیقه ای هست که خوابیدی مسیحا جونی تولدش 24 تیر ماه بود که به خاطر ماه رمضون قرار شد یه هفته زودتر برگزار بشه تولد مسیحا جونی 2 روز بعد از سالگرد ازدواج من و بابا جونیه یادش به خیر خلاصه اینکه تولد خیلی خوبی بود مسیحا خیلی خوشحال بود بابت تولدش ب...
15 تير 1392

بدون عنوان

این چند تا عکس مربوط به پارک ارم نمیشه اینا روزییه که مامانی قرار بود با بچه ها بیاد خونمون صبح همون روزه شما مثل خیلی از بچه های دیگه علاقه ی شدیدی به ماشین لباس شویی داری تا روشنش می کنم تمام نگاهت خیره ی شستشو میشه این هم عکس های پارک ارم این هم عکسی که داخل پارک ارم بردیمت عکاسی ازت عکس زنبوری گرفتیم این هم یه عکس آیینه که خودم توی خونه ازت گرفتم قربون اون نگاه کردنت که دل و می بره به نا کجاها دوستت دارم عزیز دلم     ...
15 تير 1392

11 تیر ماه 92

پسر قشنگم باز هم شما خوابی و من وقت کردم که بیام اینجا چه قدر مهربونی که به مامانت اجازه ی  نت رفتن و میدی عزیزم پسر قشنگ مامان. چند روزیه که یاد گرفتی با کمک و بی کمک میشینی  ولی زود بلندت میکنم چون هنوز زوده برات و کمرت درد میگیره  توی روروک قشنگ دیگه راه میری  امروز هم باز هم داشتی دسته گل به آب میدادی که اگه مامان جون نمیدید و زود به دادت نمیرسید معلوم نبود چی میشد رفته بودی سمت میز عکس و ساتن میز و داشتی میکشیدی که میز نیمه داشت بر میگشت روت که مامان جون سریع دید و به دادت رسید عکس های آتلیه ات رو هم گرفتم خیلی قشنگ شده بود غیر از عکس های آیینه ات که چون قشنگ نشده بود من هم اونارو نخواست...
12 تير 1392

تولد 8 ماهگیت مبارک

  عزیز دل مامان با 4 روز تاخیر و با تاسف و شرمندگی زیاد تولد 8 ماهگیت مبارک پنج شنبه 6 تیرماه تولد 8 ماهگیت بود که من الان دارم تبریک میگم بهت ان شاالله تولد 120 سالگیت عزیز دللللللللللللللللللللللللللللللللم البته مامان و می بخشی چون سرم شلوغ بود که نتونستم بیام که بعد از این مطلب بهت میگم مامانی پسر قشنگم تا پایان 7 ماهگی یاد گرفته که دست دستی کنه جیغ های بنفش بزنه البته تا مامان یادت میندازه شروع میکنی از این پهلو به پهلو میشه بدون کمک مامانش خودش دیگه آقا شده خودش بر میگرده روی شکم می خوابه یا به قول خودمون دمرووووووووووووووو می خوابه گریه های خیییییییییییلی قشنگ و نازی میکنه و خیلی هم خودش و لوس میکنه...
10 تير 1392

علت تاخیر مامانی

پسر نازم مامانی (مامان بابا جونی) همراه عمه ها و عمو از 4 شنبه شب خونه ی ما بودن و مهمون داشتیم دو روز خونه ی ما بودن دو روز هم خونه ی عمو زمانی که اینجا بودن که سرمون شلوغ بود زمانی هم که خونه ی عمو بودن ما اونجا بودیم و سرمون حسابی شلوغ بود به خاطر همین شبا اینقدر خسته میشدم که اصلا نمی تونستم بیام به کلبه ی قشنگت سر بزنم معذرت می خوام عشق مامان دیشب هم تصمیم گرفتیم که بریم پارک ارم و از خونه موندن هم خسته شده بودیم که اول همگی رفتیم باغ وحش بعد رفتیم پارک البته مامانی و بابا جونی برای بار 100 رفتیم باغ وحش که برای ما تکراری بود ولی برای شما پسر قشنگم که بار اولت بود جذابیت داشت اولش خواب بودی  ولی بعد از 5 دقیقه بیدار شدی...
10 تير 1392

بدون عنوان

این عکس های شالیزار برنج که نمیدونی پسرم مامان چه قدر عاشق عطر نشا برنج روحیم تازه میشه وقتی اون عطرش به مشامم میرسه این عکس هارو از  تو ماشین گرفتم ببخشید اگه کیفیت نداره چون شما بغلم خواب بودی این هم قطره های بارونه که روی شیشه ی ماشین  خودنمایی می کنه این هم جنگل چه درخت های عظیمی داشت که شاخه هاش داخل هم تنیده شده بود و سایه ی جالبی و درست کرده بود البته تا چشم کار می کرد جنگل بود که من فقط تونستم یه قسمت کوچولوش و به رخ بکشم این هم سد سنبل رود که خشک شده دیگه سد نمیشه بهش گفت باید بگیم برکه سد سنبل رود یکی از اون جاهاییه که سریال پایتخت 2 اونجا فیلمبرداری کرده &nb...
2 تير 1392

بدون عنوان

اول از همه از خاله جونی یه تشکر ویژه می کنیم و میگیم خسته نباشی خاله جونم و دستت دردنکنه کارهات عالی بود .از طراحی تا چاپ کار دندونیت زحمتش گردن خاله بود از همین جا میبوسمت خاله جونیم ان شالله یه روز جبران میکنم بعد از مامان جونی تشکر خاص دارم به خاطر پختن آش دندونی هر کی خورده بود دلش باز هم خواسته بود ولی شرمنده ی این عزیزان شدم مامان جونی دستت درد نکنه انشالله آش پشت پای زیارت رفتنت جبران می کنم  و از همین جا روی ماهت و میبوسم این هم قابلمه ی آش دندونی قبل از به جوش آمدن این هم قابلمه ی آش بعد از به جوش آمدن این هم اون مروارید های قشنگت که همون روز ازت گرفتم قربونش...
2 تير 1392