دندون سوم مبارک
عسل مامان این چندروزه نتونستم بهت سر بزنم خیلی سرم شلوغ بود خیلی هم دوست داشتم که بیام ولی نمی شد آخ که دلم برات تنگ شده بود مامان جونی از سه شنبه رفته بود سفر و نبود و خاله جونی هم تنها بود ما ناچار بودیم پیش خاله بمونیم تا تنها نباشه من و شما .بابا جونی هم تا ساعتای 11 پیش ما میموند بعد از اون میومد خونه خلاصه تا 5 شنبه که دیگه قرار بود مامان جونی برگرده ما اونجا بودیم عصریش هم قرار بود که من و شما و بابا جونی بریم خونه ی مامانی که تا ساعت 7 پیش خاله بودیم و بعد از اون راهی خونه ی مامانی شدیم شما هم حین لباس پوشیدن من خوابت برد و ناچار شدیم صبر کنیم تا &nb...
نویسنده :
مامان رادینی
2:34




