رادین جونرادین جون، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

رادین عشق مامان وبابا

نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی, خدارو دارم

بدون عنوان

پسرم این هم عکسای قزوین که قبلا رفته بودیم .اردیبهشت ماه رفته بودیم خونه ی عمه ی بابا جونی این عکس هایی که گذاشتم توی راه گرفتم و زمانی که داشتیم میرفتیم باغ ازت گرفتم  دیگه توضیح خاصی نداره   فقط یک توضیح کوچولو این عکس داره اینکه :این نی نی خوشمزه نژا جونه نوه ی عمه ی بابا جونی میشه ...
6 خرداد 1392

بابا جونی روزت مبارک

اول از همه مامانی رادین جون میگه که بهترینم نازنینم روزت مبارک درسته که امسال سال اول پدر بودن شما بوده و من باید زودتر از اینا تبریک میگفتم ولی خودت شاهد بودی که سفر بودیم و نمیشدشرمندتم عزیزم روز مرد رو به مرد راستینی  مثل همسرم که مقام بالای مردانگی و پدر بودن رو درک کرده تبریک میگم و زیباترین کلمه ای که میشه در این روز گفت یک دوستت دارم همراه با یک اسمان عشق و تمنا هست روزت مبارک بهترینم       بابا جونی من هم روزتون و به نوبه ی خودم تبریک میگم بزار بوس کردن یاد بگیرم سال بعد غرق بوست میکنم فکر میکنم این قشنگترین هدیه ی یک نی نی کوچولوی خوشمزه باشه باز هم معذرت می ...
5 خرداد 1392

بابلسر 92

و اما بابلسر از اون ساعت اول تا لحظه های برگشت یک عالمه عکس گرفتیم که بعدا مامانم میزارتشون آخه خاله جونیم دوربین وگرفت که ببره پیش مریم جونی تا عکس های قشنگم و ببینن فردا اگه خاله جونی بیاره مامانم حتما میزاره ساعت حرکتمون ساعت 5 بعد از ظهر بود  بابا جونیم دیرکردوالا که قرار گذاشته بودیم ساعت 3 راه بیافتیم که کار بابا جونیم طول کشید اشکالی نداره عجلمون چی بود ساعت 9 شب رسیدیم  بعد از اینکه اتاق و تحویل گرفتیم و اثاث هارو از ماشین پیاده کردیم شد ساعت 10 با مامان و باباجونی رفتیم شام بخوریم که مامانی دلش سوخت و موقع غذا گفت شاید بوش به مماخم (بینی) بخوره یه کوچولو هم من و تو غذاش شریک کرد چه ق...
5 خرداد 1392

تشکر از بابا جونی

پسر مهربونم از سفر بابلسر برگشتیم و خییییییییییییییییییییلی خوش گذشت بابا جونی سنگ تموم گذاشت با اینکه رانندگی خستش می کرد ولی باز هم دست از استراحت بر میداشت و من و شمارو میبرد تفریح و هر جا که دوست داشتیم و هر لحظه که تقاضا میکردیم  میبرد از همین جا دوتایی با هم میگیم که بابا جونی خییییییییییییلی دوستت داریم انتها نداره دوست داشتنمون واقعا یه پدر مهربون و یه همسر دوست داشتنی هستی که نمیشه محبتات و به این راحتی جبران کرد نه تنها توی این سفر بلکه همه  جا همیشه پشتیبانمون بودی و هستی و نمیزاری اب تو دلمون تکون بخوره ممنون ازت بابا جونی و از همین جا برات آرزوی سلامتی و سعادت و عمر با عزت داریم آ...
5 خرداد 1392

بدون عنوان

این هم از 7 سین 92 در کنار رادینم   اینجا هم همونطوری که قبلا هم گفتم شما تا نیم ساعت قبل از سال تحویل بیدار بودی و موقع سال نو خوابیدی تا بعد از سال نو بیدار شدی هر کاری کردیم که بیدار بشی نشد من وبابا جونی هم سال نورو شیرین  شروع کردیم و شمارو هم سهیم کردیم و دورو اطرافتون و  با شکلات شیرین کردیم   این هم اولین مسافرت زیارتی سال 92 به جمکران   خب زشته لباست کوووووووووووووووووووو   تنها عکسی که از شما و سفره هفت سین داشتم همین بود شرمنده پسرم اگه دوست نداری .من که عاشق همه ی عکساتم شاید در آینده خودت دوست نداشته باشی ...
31 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

تولد صفر سالگی رادینی بابا جونی هر ماه به مناسبت ماه گرد تولدت یه کیک کوچولو می گیره و دور هم این اتفاق قشنگ و جشن می گیریم این هم اولین خواب رادینی داخل خونه ی خودمون بعد از 15 روز این هم یه خواب قشنگ و رویایی خونه ی مامان جونی که شما دست در دست بابا جونی خوابیده بودی   قربون اون ذستای کوچولوت برم که هر کسی که این وضعیت و می دید می گفت پسرتون چه خصیصه در صورتی که بعدا متوجه سدن که اشتباه فکر می کردن این هم یه خواب خوشمزه ی دیگه این هم مسیحا جونی پسر عموی شما   چند تا عکس خوشمزه ی دیگه   ...
31 ارديبهشت 1392

31 اردیبهشت 92

بار هم تاخیر مامان جونی ببخشید پسر نازم ما 3 روزی بود که خونه ی مامان جونی بودیم همین جوری اتفاق خاصی نیافتاده بود فقط 2روز پیش رفتیم دیدنی دانیال کوچولو نوه ی عموی مامان میشه که فکر کنم 2 ماه از شما کوچیکتره 2 ماهی بودکه نبود رفته بود مسافرت پیش مامان بزرگ بابابزرگش وای مامانی ماشالله نمیدونی چه قدر بزرگ شده هزار ماشالله دیروز هم من و بابا جونی بردیم دکتر هم برای قد و وزنت هم اینکه یه مقدار عطسه داشتی که نگران بودم نکنه سرما خورده باشی که اقای دکتر گفت نه سرمانیست یه نوع ویروسه که جای نگرانی نیست که خدارو شکر با قطره هایی که دیشب مصرف کردی و داخل بینیت ریختم امروز عالی بودی واما نکته ی مهم اینه ...
31 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

این هم اون عکس هایی که پسر قشنگم قولش  و داده بودم ببخشید که دیر شد باور کن مامانی خیلی تلاش کردم که زودتر از اینا بشه ولی نشد خیلی سرم شلوغ بود الان هم با اینکه دیر وقته ولی به عشق تو پسرم موندم و تا اونجایی که بتوننم میزارم و میرم بوووووووووووووووووووووووس   لحظه ی تولد پسر م خوش اومدی نازنینم       مهر پای رادینی پسر قشنگم همه با انگشت مهر میزنن شما چرا با پا مهر زدی           قربون این چشمات برم که اصلا دوست نداشتی بازشون کنی       &nbs...
24 ارديبهشت 1392

کرج اردیبهشت 92

عسل مامان همون جوری که قول داده بودم قرار شد خاطرات قشنگ کرج و برات ثبت کنم خیلی خوش گذشت چون مامانی هم اومده بود و همه با هم جمع بودیم 5 شنبه تا رسیدیم یک ساعت بعد از ما مامانی اومد خونه ی مامان بزرگ ( مامان بزرگ بابا جونی) آب و هوا اینقدر خوب بود که نگو ولی دیگه آخر شب سرد شد و من نگران سرماخوردنت بودم که ترجیح دادم لباسات و زیاد کنم که همین کارم کردم فرداش هم قرار شد که بعد از نهار بریم باغ خاله جونی(خاله ی بابا جونی) که همین هم شد ساعت 5 بود رفتیم باغ و کلی هم عکس گرفتیم و کلی هم خوش گذشت فقط اینکه ساعتای 6 بود که هوا ابری شد ناچار شدیم بریم داخل اتاق نتونستیم از طبیعت استفاده ببریم البته شما بردی هااااا قربونت برم من...
23 ارديبهشت 1392

عزیزترینم تولدت مبارک

نازنینم تولدت هزاران بار مبارک با اینکه همه ی حرفارو رادینی به باباجونش زد و همه رو کامل کرد ولی جا داره که من هم به نوبه ی خودم به عشق آسمونیم تبریک بگم ان شالله جشن 120 سالگیت و همین جا توی کلبه ی کوچولوی پسرم دور هم خوش و خرم و سلامت جشن بگیریم تویی که وجودت برای من بهانه ی قشنگیه برای زندگی کردن . در آخر این جمله رو با هزاران بوسه و عشق از طرف خودم تقدیمت میکنم نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخند که به من شورو و نشاط و زندگی میبخشد امروز روز توست تولدت مبارک ...
22 ارديبهشت 1392