رادین جونرادین جون، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

رادین عشق مامان وبابا

نازنین پسرم همین که تو را دارم بهترین هدیه ی, خدارو دارم

10 مرداد 23 رمضان 92 گردشگری تا 4 صبح

عزیز دلم این چند شب سرمون گرمه مهمونی و مهمونی رفتن بوده  راستی تا یادم نرفته بگم که شب های احیا هم تموم شده به همین زودی مثل برق شب قدر 92 هم اومدو رفت ماه رمضان هم مثل باد تموم میشه و چند روزه دیگه تاپیک پشت تاپیک میزنن که عید فطرمبارک  همیشه آخرای ماه رمضان یه حس دلتنگی عجیبی دارم  بگذریم  دیشب عمو جونی با خانواده خونه ی ما بودن عموی شما  خوش گذشت دور هم بودیم تا ساعت تقریبا 1 نیمه شب بود که رفتن شما آخراش دیگه ساز ناسازگاری و داشتی شروع می کردی که اون هم دست خودت نیست  شما عادت داری که توی سکوت مطلق میخوابی سرو صدای داخل اتاق اجازه ی خوابیدن به شما رو نمی داد حتی ت...
12 مرداد 1392

تولد 9 ماهگیت مبارک

هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا پسرم  9ماه شد 1ماه دیگه بزرگتر و ماه تر و پر جنبش و جوش تر و باهوش تر شدی خداروشکر اینا همه از الطاف خداونده که دارم ممنونتم خدا نمی دونی چه کیفی میده زمانی که میبینی رادین کوچولوی چند ماه پیش من که یه ریزه بود الان برای خودش عشقی شده ها عزیزم ان شالله تولد 120 سالگیت فکر نکنم ما اون موقع باشیم البته خودم میگما بابا جونی و که خدا عمر باعزت بهش بده آمین تولد 120 سالگیت و اینجا کنار دوستای نی نی وبلاگیت در کنار نوه ها و نتیجه هاتون جشن بگیرین آمین امروز عسلم اتفاق خاصی نیافتاد فقط اینکه امروز عمو علی عکس شما رو طراحی کرد و برات میزارم که...
11 مرداد 1392

عکس طراحی شده عمو علی

این عکس و عمو علی زحمتش و کشیده که عنوان وبلاگش هم گالری زیبای کودکان هست که خیلی من از این  وب استفاده می کنم مطالب آموزنده ی خوبی داره عمو علی دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی www.yagot1000.niniweblog.com   این هم یه دونه ی دیگه که عمو لطف کرده برات درست کرده دستت درد نکنه عمو علی   ...
8 مرداد 1392

بدون عنوان

اول از همه از خاله جونی به خاطر این دسته گل قشنگ که زحمتش و کشیده بود تشکر می کنیم خودت گلی خاله احتیاج به گل نبود که خییییییلی دوستت دارما خاله بزار بزرگ بشم متوجه میشی دوست داشتنم چه قدره این هم چند تا نمونه از غذا خوردنمه که خونه ی مامان جونیم مامانم ازمن انداخته الهی که قربون اون دو تا مرواریدای قشنگت برم که توی صدف می درخشه دیوونه وار میپرستم عزیز مامان   ...
6 مرداد 1392

بدون عنوان

قربونت برم من .که اینجوری می خوابی هر کاری هم می کنم که برگردی و درست بخوابی نق میزنی یعنی چرا اذیتم میکنی و باز هم بر میگر دی سر جات مثل قبل می خوابی یعنی دمر این هم مدل خوابیدن الانته که چند دقیقه ی پیش ازت انداختم ...
6 مرداد 1392

شب قدر 92

عسل مامان امشب شب قدره شب 19 ماه رمضانه که بعدا که بزرگتر بشی متوجه میشی یعنی چی و چه اتفاق خاصی افتاده توی این شب یادش به خیر من و بابا جونی هر سال شب های قدر خونه نمی موندیم و میرفتیم احیا خیلی حال خوبی داشت و فضای آدم و عوض میکرد احساس سبکی مخصوصا به من دست میداد ولی خب خوشبختانه و از لطف خدای بزرگه که ما دو ساله نمی تونیم بریم پارسال به خاطر شما که توی راه بودی و زیاد نمی تونستم یه جا بشینم و امسال هم به خاطر شما نازنین پسر که هم بد خواب میشی و نمی خوابی توی شلوغی هم اینکه هوا گرمه ان شالله سال های بعد که آقا تر شدی با هم میریم ناناز مامان شما از امروز از صبح تا زمانی که بخوابی کلمه ی دد   رو یاد گرفتی و می...
6 مرداد 1392

مرداد 92

پ سر عسلم چند روزی میشه که بهت سر نزدم که مقصر اصلیش خودت بودی 4 شب بود که شما راس ساعت 2 می خوابیدی که همه ی  کارهام همش می موند به خاطر شما. عسلم جدیدا یاد گرفتی زمانی که بیداری یعنی همه چیز رادین اگه پیشت نباشم جیغ میزنی دیگه نمی گی که نصفه شبه مردم خوابن صدای همسایه هارو در میاری  آخر سری  شما.خبببببببببببببببببببببب عزیزم خلاصه که امشب چشم نخوری زود خوابیدی اون هم دلیل داره که می گم ولی خداییش دلم برای اینجا تنگ شده بود مامانی. اینقدر خسته می شدم زمانیکه شما بیدار میموندی  زمانی هم که می خوابیدی من دیگه نمی تونستم بیام اینجا من و بابا جونی بعد از اینکه شما میخوابیدی مثل اینایی میشدیم...
5 مرداد 1392

باز هم بی خوابی

وااااااااااااااااااااااااااااااای رادینم چرا امشب اینجوری کردی اصلا نمی  خوابیدی با اینکه خسته بودی و خوابت میومد  تا می گفتم لالا سریع بنای ناسازگاری و میزاشتی واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که کلافه شدم از دستت عشقم (اشکالی نداره  باز هم میگم به جون میخرم ) امروز پسری با هر آهنگی که به گوشت میرسید فرقی نمی کرد کجا  بود و از کجا پخش میشد ولی تا می شنیدی سریع دستات و به بهونه ی نانای تکون میدادی توی این بی خوابی های امشبت یاد گرفتی هی میگفتی دد ای جوووووووووووووووووونم آهنگ دس دسی و که برات می خوندم سریع  دست دسی می کردی قربونت برم من  دلبری هاتم که...
31 تير 1392

نمایشگاه رمضان 92

عسلم امشب بعد از افطار رفتیم نمایشگاه ماه رمضان که کمی خرید کنیم با مامان جونی رفتیم  خیلی خوب بودو خوش گذشت ولی گرمای هوا بیداد میکرد .گرمای هوا یه طرف گرمای نورهایی که توی غرفه هاروشن کرده بودن یه طرف بود  وحشتناک گرم بود کلی خرید کردیم و به خاطر گرما دیگه زیاد نموندیم از شما ترسیدم که خدایی نکرده مریض نشی گرمازده بشی توی ماشین که رسیدیم شما خوابیدی تا دم در خونه تا رسیدیم جلوی در دیگه بیدار شدی تا همین نیم ساعت پیش بیدار بودی تا نیم ساعت پیش داشتیم بازی میکردیم که دیگه نا نداشتم صبح هم زود بلند شده بودی من هم طبق روال باید با شما بیدار بشم از صبح هم که بیدار شدم سر پا بودم تا الان دیگه توان نداشتم که ...
29 تير 1392

تیرماه 92 و گرمای هوا

عسل مامان عشق مامان هیچ اتفاق خاصی نیافتاده فقط ماه رمضانه و گرمی هوا بیداد میکنه  از روز اول ماه رمضان هوا به شدت گرم شده طوریکه امروز توی نت سرچ کردم نوشته بود که این گرما بی سابقه بوده آخرین گرما مربوط میشه به سال89 که اینقدر طولانی نبوده نهایتش 2 روزه بوده احتمال داره که به خاطر گرمی هوا  ادارات تعطیل باشه آخه اون بنده ی خداهایی که سر کار میرن با دهان روزه با این گرما خدا شاهده ظلمه بهشون ما که روزه نمیگیریم و همش خونه ایم طاقت گرما نداریم  بگذریم امشب خونه ی دایی جونی بودیم ( دایی من ) خوش گذشت دیدار ها تازه شد مریم هم دیدیم نو عروس فامیل در حال حاضر چون تا چند وقت دیگه جاش و باید بده به 1 بنده ی خدای دیگه ک...
28 تير 1392