عروسی علیرضا
عزیز دلم باز هم تا خیر مامانی راستش و بخوای 4 شنبه عروسی علیرضا بود خییییییییییییییلی خوش گذشت توی یه باغ بود عروسیش که باغ قشنگی هم بود و یه عالمه عکس انداختم ازت که بعدا میزارم الان دوربین پیشم نیست والا که همین الان میزاشتم برات ان شالله در اولین فرصت حتتتتتتتتتتتما میزارم یه هفته ای بود که توی تدارک عروسی علیرضا بودیم و همزمان با اون فرش خریدن مامان جونی که 3 روز طول کشید به خاطر همین تداخل پیدا کرده بود با هم و حسابی سرمون شلوغ بود و شبها هم از شدت خستگی زود خوابم میبرد و نمیتونستم بیام پیشت عروسی هم خوب بود و از قبل فکرش و میکردم که هوای باغ آخرش سرد میشه برات لباس گرم برداشته بودم شم...
نویسنده :
مامان رادینی
1:07




