رادین عشق مامان وبابا

رادین عشق مامان وبابا

برای رادین کوچولوی عزیزمون

سلام به وبلاگ من خوش آمدید.

 


 



[ موضوع : ]
[ شنبه 19 ارديبهشت 1394 ] [ 8:54 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
خرداد 94 بدون موضوع

سلام عشقم اومدیم باز هم با کلی خاطره اون هم از نوع شیرینش

اول از همه به همه ی دوستای گلمون میگیم طاعات و عباداتشون قبول باشه مارو هم

فراموش نکنن سر نمازهاشون و موقع افطار خیییییییییییییییلی التماس دعا داریم محبت

 

امسال توی این ماه عزیز همش نگران بودم که اذیت بشم هم به خاطر اینکه امسال بعد از

سه سال روزه میگرفتم و هم اینکه پسرم و نکنه یادم بره و تغذیش خوب نباشه یا من اصلا

حوصله ی رسیدگی نداشته باشم که خدارو شکر به لطف خودش نه تنها اذیت نشدم بلکه

لذت هم میبردم خدارو شکر تغذیت از خواب که بیدار میشی سر جاشه تا موقع افطار که

مامانی بهت ملحق میشهخندونکشکمو هستم دیگه همش فکر خوردنم

خدارو شکر میکنم اول از همه به خاطر سلامتی که بهمون داده دوم به خاطر همه ی نعمت

هاش که مهمترین نعمتش توی زندگی من بعد از سلامتی و بابا جونی پسر نازمه خدارو شکر

که شما هم همکار خوبی هستی برای من خییییلی آقا شدی و آروم فکرشم نمی کردم که

اینقدر زود بزرگ بشی انگاری که میدونی مامان روزه است اصلا  شلوغ کاری های قبل از ماه

مبارک و نداری و من هم به همه ی کارهام میرسم با این بی حوصله گیه ماه رمضان

خلاصه که نفس منی دیگه عسللللللللللللللللم

یه سری عکس هاته که از قبل ماه مبارک مونده برات میزارم

نگی مامانم باز هم تنبل شد  نه پسرم سیستم مشکل داشت تا بابا جونی درستش کنه شد

ماه رمضان و دیگه مامان وقت پشت سیستم نشستن و نداشتم دیروز می خواستم انجام

بدم که موس و کیبورد با هم ییهو ناسازگاری کردن و کار نکردن دیگه تا امروز مشکل برطرف

شد الان هم باید زودی بزرام و برم که به افطاری برسم

خب اولین عکست

مربوط میشه به عروسی دختر عموی بابا جونی

اینجا یه دل سیر گریه کردی ها از چشمات معلومه نانازم

تنها مشکلی که من با شما دارم از اول بچگی و ترک هم نکردی همینه عروسی که میریم تا

ارکستر روشن نشده ساکتی واااااااااااااااااااای به روز من که روشن بشه شما هم روشن

میشی برای گریه تا زمان شامخندونک

البته اینجا  دیگه کاری کردم که عادت کنی و بهتر هم بود یه کاغذ و مداد دادم بهت و

مشغولت کردم تا یادت بره که زودی ساکت شدیزبان

به دختر مردم داری میخندی

اینجا هم که دو تا نفس کنار همن میشه نفس تو نفس برای مامان

اینجا هم فردای همون روزه یه تهران گردیه سه نفره از صبح تا شب خیییییییییلی خوش گذشت

زشته بچه جان این چه کاریه

ژولیدگی موهات به خاطر لالاته .رفتنی توی ماشین خواب بودی رفتیم اول پل طبیعت از

خیابون اصلی بسته بود تا دم پل باید پیاده میرفتیم که چون شما خواب بودی برای بابا جونی

سخت بود من ترجیح دادم که نریم در عوضش رفتیم یه مغازه ی پر از شکلات برات از اینا

خریدم عکسش پایین هست

یه سری شکلات های کوچولو دیگه هم بود که توی راه برگشت میل فرمودین

نهار هم بیرون خوردیم

همش چشمت به میز بغلی بود خندونکاون ها هم بدشون نمیومد که با شما بازی کنن

نوش جونت

لباس هات حسابی کثیف شده بود عوض کردم بعد از نهار رفتیم سراغ آکواریوم ماهی بخریم

اینجا دیگه داشتی حسابی شلوغ میکردی که من و شما اومدیم بیرون تا بابا جونی به کارهاش برس و با دقت خرید کنه .اب میوه خریدم برات تا مشغول باشی آب میوه ی مورد علاقت هم شده انبه

این هم ژست شما موقع دیدن کارتون

نمایی  دیگر

این ماشین و کج گذاشتی روی پشتی  نمی افتاد اینقدر ذوق میکردی که نگو

تازه هم از حمام در اومدی

نکته ی قابل توجه این عکس لاک های شما میباشد هر زمان که من لاک میزنم یا باید شما خواب باشی که بزنم یا اینکه یواشکی بزنم بیدار هم باشی اینه بساطمون که به من هم بزن

این ماشینت با اینکه جدید هم نبود ولی برای شما تازگی داشت یه مدت شده بود وسیله ی

بازیه شبانه روزیه شما به هیچ اسباب بازی نگاه نمیکردی فقط این هر جا هم میزفتی با

خودت میبردی حتی موقع خواب بغلش میکردی می خوابیدی

این هم سوغاتیه داییه که برات از مشهد آورده بود

آلبالو خشک کرده بودم از پارسال مونده بود هر روز می خواهی میگی آلو

وسایل بازی شما جارو برقی و ماشین لباس شویی کم بودن یخچال هم اضافه شده در فریزر و باز می کنی و میری توش دالی بازی میکنی

بعضی از عکسات به من جووون تازه ای میده نمونش هم این عکساته وااااااااقعا قشنگه

البته موهاتم خودم مرتب کردم آرایشگری شدم برای خودم البته نمی خوام موهات و کوتاه

کنم می خوام بلندش کنم فقط مرتبشون کردم کوتاه نکردم

وقتی که میبینی رادین ساکته بدون که داره یه کاری میکنه  ساق دست تو پای رادین چه میکنه؟تعجب

به قول سریال پایتختی ها خنده می کنی؟

اولین روز ماه رمضان و اولین سفره ی افطارمون در کنار پسر نازم

 



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 3 تير 1394 ] [ 8:03 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
عکس های درهمی

اول از همه دست نی نی وبلاگ درد نکنه یک صفحه ی بلند بالا نوشتم همش پرید اطلاع نمیدن به آدم قبلشعصبانی

خب بریم سراغ عکسامون

عکسای درهمی عکسای مختلفیه که هر جا که رفتیم توی این چند وقته بعد از عید و تعطیلات مبعث و روز پدر ازت گرفتم که میزارم

تاریخ عکس هات هم مربوط میشه به اردیبهشت سال 94

پذیرایی از ارباب

نوش جونت

این عکست هم مربوط میشه به عروسی که ساوه دعوت بودیم

یکی از میوه های مورد علاقت هندوانه

نووووووووووش جونت

باز هم شیطنت

روز مبعث گندمزار اتوبان آزادگان

گفته بودم که همه ی تلاش من و بابا جونی اینه که به شما توی همه ی لحظه ها خوش بگذره

الان چند وقته بابا جونی شبا شمارو میبره پارک که حوصلت توی خونه سر نره حتی اگر خسته هم باشه میبرتت

ممنون بابای مهربونم

خوش هیکل من

یه شب هم با خانواده ی عمو رفتیم

این هم مهکیا کوچولو هستش

ژستت و قربون

شما و عسل جونی

این عکسارو خاله فرناز انداخته ازت

خونه ی خاله فرناز

 



[ موضوع : ]
[ دوشنبه 4 خرداد 1394 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
22 اردیبهشت 94

22 اردیبهشت 94 تولد بهترین بابای دنیا مبارک

بابا جونی باید ماروببخشه که نتونستیم زودتر از این تاپیک تولدش و بزنیم ولی خودش میدونه که این ماه .ماه شلوغ و پرکاری بوده برای هممون

امسال 2 تا تولدگرفته شد برای باباجونی یکی خودمون گرفتیم یکی دیگه هم همکاراش داخل اداره که ازشون تشکر میکنیم خییییییییییییییییلی لطف کردن عکسای تولد اداره ی بابا رو نداریم توی گوشی خودشه اگر به دستمون رسید حتما میزاریم ولی عکسای تولد خودمون و که دارییییییییییییییییییییییم پس میزاریم

بابا جون و همسر نازنینم 120 تا از این کیک هارو ببینی و همیشه سلامت و لبای خندونی داشته باشی

آمینمحبتبوسبغل

سبد میوه که رادین چشم ازش برنمیداشت نوش جونت

غذاهای مامان پز تولد بابا

سالاد الویه

سالاد کلم

مرغ شکم پر

قربون اون دستای کوچولوت برم من که هر چی که میومد سر سفره یه ناخنک میزدی

ژله بستنی

کیک تولد بابا جونی

همیشه همه ی کیک هایی که رادین بهش دست رسی داره جای انگشتی هم از طرف رادین هست

هییییییییییییییییییس

این دوتا همه ی  زندگی من هستن

بهترینم امیدوارم تونسته باشم ذره ای از محبت هات و جبران کرده باشم

برات آرزوی بهترین ها رو دارم بهترینم

تولدت مبارک



[ موضوع : ]
[ دوشنبه 4 خرداد 1394 ] [ 7:39 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
سفر نا مه ی کاشان سال 94

عسل مامان اومدیم باز هم با یک عالمه پست و عکس عقب افتاده

اردیبهشت ماه بود که رفتیم کاشان برای گلاب گیری سفر یک روزه که صبح رفتیم و شب برگشتیم با کلی خاطره و خوشی که برات میزارم

صبح که از خواب بلند شدی این شکلی بودی گریهچون بد خواب بودی و زود بیدارت کرده بودم و حوصله نداشتی

ببخشید نازنینم مسافرت این جور چیزهارو هم داره بزرگتر میشی خودت متوجه میشی

نیم ساعت بعدش پارک سر کوچه که دیگه نمیشد شیطنت هات و کنترل کرد

نیاسر کاشان

اینجا ایوون یه خونست که پایین دارن گلاب گیری میکنن یعنی ما الان جلوی در خونه ی مردم هستیم

رادین و یک عالمه شیشه ی گلاب و عرقیجات

اینجا هم کاشانه که دیگه باغ فین نشد که بریم دیر رسیدیم ساعت بازدیدش تموم شده بود ما که قبلا با بابا جونی رفته بودیم

قبلا که ما رفته بودیم شهر کاشان به این قشنگی نبود شبیه فرحزاد خودمون شده خیییییییییییلی قشنگ شده

این هم توی راه برگشتمون به سمت تهرانه که شام رفتیم قم خوردیم و زیارت هم کردیم

حضرت معصومه

آرزوی من و بابا جون اینه که همیشه خوش باشی و بهت خوش بگذره هر کجا که باشی

همیشه به سفر پسر نازم

 



[ موضوع : ]
[ دوشنبه 4 خرداد 1394 ] [ 7:11 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
تولد 2 سالگی گل پسری

واماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  تولد

بالاخره تولد  2سالگی شما برگزار شد یک ماهی میشه که گرفتیم وقتش  و نکردم تا به الان عکسات و بزارم که الان شد

تاخیر تولد شما بنابه دلایلی بود مهمترینش این بود که ماه صفر بود و باید صبر میکردیم تا تموم بشه بعدا بگیریم که بعداز اون خرد به تغییر دکوراسیون خونمون که یک ماهی هم اونجا طول کشید بعدش عمو حسین نمیتونستن شرکت کنن به خاطر فوت مادر خانمش و ماهم احترام گذاشتیم و صبر کردیم و بعد از اون سریییییییییییییع در اولین فرصت گرفتم نزاشتم وقفه ایجاد بشه عسلم.

واما در مورد تولد

تم تولدت باب اسفنجی بود که همش کار خودم و خاله جونی بودمثل همیشه زحمتمون گردن خاله بودکه  از همین جا تشکر میکنیم ازش بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

همه ی کارهای تولدت آماده بوداز روز تولدت فقط منتظر موقعیت مناسب بودیم .دو روز قبل از تولد شروع کردیم به تزیین خونه و زدن بادکنک هات با بابا جونی که دست گلش درد نکنه خیلی زحمت کشید سر باد کردن بادکنک ها

روز تولدت هم با مامان جونی از صبح شروع کردیم به درست کردن پیش غذا  و دسر که از همین جا روی ماه مامان جونی و میبوسم که خیییییییییییلی زحمتش دادیم

بریم سراغ عکسات

لیبل های نوشابه

میز پر از خالی تنقلاتت

هنوز پرش نکردم

این هم عکست که به مهمونامون کادو دادیم

این هم پیش غذاهامون

اینقدر شلوغ شد که یادم رفت از همه ی غذاها در کنار پیش غذاها عکس بگیرم خیییییییییییلی در هم شد همه چیز

این هم سفره ی غذامون که قبل از اومدن مهونا سر سفره بایدمینداختم که یادم رفت آخرش یادم افتاد

شما و مسیحا جونی پسر عموتون

زمانیکه کیکت و دیدی نفهمیدی اطرافت چه خبره همش چشمت به کیکت بود از همه مهمتر چون طرحش و دوست داشتی لذت میبردی از تصویر کیکت من از شما بیشتر زمانیکه میدیدم شما لذت میبردی

پویان پسر عمه ی شما مارو دق داد با این کیک ناخنک بود که میزد به کیک می آوردیمش کنار هم باز بر میگشت سر جای اولش شواهد در عکس وجود داره

از سمت چپ مهکیا پسر عموی شما .علی پسر عمو.خودت و پویان پسر عمه که همتون بغل مامانی هستین

از کیک بریدن و شمع فوت کردنت فیلم دارم عکس ندارم عکسات و عمه داره ازش میگیرم بعدا به این عکسات اضافه میکنم شرمندتم پسرم 

واما کادوهااااااااااااااااااااااا

این جعبه ی پر از کادو برای دایی جون و مامان جون و خاله جونیه

هر کدام 50000 تومان

این هم داخلش

این هم از طرف عمو حسین

عمه هم کادوشون نقدی بود

مامانی هم نقدی بود

این هم از طرف عمو مهدی و عمه مریمه

این ماشین ها هم از طرف مسیحا جونیه

این تفنگ قشنگ هم از طرف مهکیا جونیه

این هم از طرف خاله پروانه همسایه ی واحد بغلیمون که خیلی زحمتشون دادیم و سرو صداهامون توی طول تولد اذیتشون کرد

در آخرش هم از طرف رادین از همه ی عزیزامون تشکر می کنیم که خییییییییییییییییییییلی زحمت کشیدن جبران میکنیم بغل

در کل خییییییییییییییلی به من چسبید تولدت همون جوری که می خواستم شد و همه هم خوششون اومده بود و تمیز برگزار شدو همه چیز هم با برنامه پیش رفت و مرتب و اینکه باری از روی دوش من برداشته شد همش فکرم این بود که تولد رادین موند خداروشکر تموم شد

مبارکت باشه عسلم 120 تا از این تولد هارو ببینی



[ موضوع : ]
[ يکشنبه 20 ارديبهشت 1394 ] [ 5:26 بعد از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
13 بدر 94

واما 13 بدر

آخ که چه قدر خوش گذشت هر چی بگم کم گفتم 

بزن و بکومون که سر جاش بود بازی های بچه گانمون سر جاش بود خوراکمون سر جاش بود ماشین گردیمون سرجاش بود اصلا انگار اون روز نوجووون شده بودیم همه ی کارهامون به قولی بچه گانه بود زیبا

ایشون امیر  خان هستن 3روز از شما بزرگترن متولد کرج هستن و خییییییلی نازن هم خودش هم خونواده ی گلش

قهر کردی سر توپ

آش رشته ی واااااااااقعا خوشمزه به من که خیلی چسبید

این هم منقلمون

قبل و بعد از عمل

شما و امیر داخل استخر پر از خالی آب

قربون اون نشستن برم من 

اگر شما نبودی که نهاری در کار نبود همه ی کارها با شما بود عسلم

نوش جوووووووووووووووونت

چایی ذغالی

بعد از کلی بازی کردن و بعد از نهار  یه خواب در کنار بابا جونی میچسبه ها

بعد از اینکه بیدار شدی نزدیک غروب بود و هوا داشت سرد میشد که لباسات و عوض کردم و لباس گرم پوشوندم 

برای بار دوم منقل روشن شد

قبل از عمل بعد از عمل

قرونت برم من پادشاه زندگی من 

در پایان

اخییییییش تموم شد پست بعدیت میمونه برای شب های دیگه که از اصلی ترین و خوشمزه ترین پست های امسالته که باید مخفی بمونه تا وقتش 

پس تا بعدمحبتبوس

 



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 ] [ 1:56 قبل از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
6تا 12 فروردین

خب بریم سراغ عکس ها 

واااااااااااااااااااااااااای چه عکس دیوونه کننده ای

این هم حوض ماهی 

یکی از شبای عید بود یادم نیست که تصمیم گرفتیم با بابا جونی ببریمت پارک سمت فرودگاه مهر آباد ولی از بس هوا سرد بود که خودت زودی برگشتی داخل ماشین

تگرگ شدید داخل تهران در ایام عید 

مامان جونی و خاله جونی و دایی جونی همه ترسیده بودن 

ولی من و شما از ذوقمون توی اتاق جیغ میکشیدیم و میدویدیم صدای تگرگ زیاد بود کسی صدامون و نمی شنید داخل ساختمون به خاطر همین دو تایی فریاد میزدیم از ذوقمونخندونک

این عکسای داخل حیاط خلوت مونه یادم نبود از کوچه هم عکس بگیرم  همه میگفتن سفید پوش شده بود 

این هم شهر عسل داخل شهر کرج



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 ] [ 1:31 قبل از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
1تا 5فروردین 94 مازندران -شیرگاه

این هم عکسای پسر قشنگم

لحظه ی تحویل سال

پسر نازم موقع تحویل سال در خواب ناز

عکس در کنار سفره ی هفت سینمون 

روز اول سال و قبل از رفتن به خونه ی مامان جونی

داخل ماشین که خیلی نازداری اطراف و نگاه می کنی

اولین روز سفرمون جاده ی برفی مازندارن از روز اولی که رفتیم برف و بارون شروع شد تا روزی که برگردیم آفتا ب شد 

از بس که قدمت برکت داره پسر نازم

خدایاشکرت

داخل ماشین توی اون ترافیک جاده شما در حال شیطنت بودی یه دقیقه آروم نبودی 

این هم ترافیک جاده

بالای گردنه پر از برف و کولاک بود پایین هیچ خبری نبود جز سرما تصمیم گرفتیم چند دقیقه ای استراحت کنیم و پسرم هم عکس بگیره 

قربون اون قیافه ی نازت برم من

شما در آغوش دایی در حال تماشای ماهی های قزل آلای زنده هستی

این هم جناب قزل آلا خان

قرون اون فیگورت برم من چند قدمیت پشت سرت دره بود داشتم سکته میکردم که یه موقع عقبی نری بیافتی ولی عاشق منظره ی پشت سرت بودم دیگه باید میشدخندونک

حاجی فیروزهای توی جاده

فدایی داری

این هم یکی از کمپ های هلال احمره که رفتی پایین با دایی عکس بندازی که یکی از پرسنلشون خواست که ایشون هم از شما عکسی داشته باشن به یادگاری که شما هم افتخار دادیمحبت

اینجا هم منزل بسسسسسسسسسسیار زیبای عموی بنده که شما آذر ماه پارسال توی همین نقطه عکس گرفتی و توی وبت هم هست

قربون اون ژست های عکست برم من که هر زمان میگم صبر کن عکس بگیرم فقط دستات و حالت میدی 

آخ قلببببببببببببببببببببببببببببببم

الان جاهامون عوض میشه من میام پایین شما میری بالا 

ایناهاش

این هم داخل پارکینگ عمو هستی که داری میرقصی

پارسال دقیقا همچین روزی ما اصفهان بودیم که بعد از یه هوای بارونی مطبوع رنگین کمان درست شد دقیقا هم توی همین ساعت 4 بعد از ظهر امسال هم همون اتفاق افتاد اینبار مکان هامون فرق میکرد بابلکنار بودیم

قربون اون نگاهات برم من که شیرین مثل عسل

باز هم ژست و حالت دادن به دستات

این هم تهیه ی غذای سارا و نیکای پایتخت 3 

 

 



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 ] [ 1:12 قبل از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
اولین پست 94

اومدیم با یک عالمه حرف  و عکس و خبر و همه چییییییییییییییز هر چی که دلتون بخواد .

اول از همه فرار سیدن سال نو سال 1394 رو به پسر نازم تبریک میگم بعدش به همه

دوستامون چه نی نی وبلاگ چه دوستای دیگمون که همیشه به ما سر میزنن و مارو مورد

لطف خودشون قرار میدن .امیدوارم که سال جدید در درجه ی اول سالی پر از سلامتی

بعدش پر از شادی و خوشی و نشاط  و در آخر سالی پر از پول برای همه باشه 

آمین

خیییییییییییییییییییییییلی دیر اومدیم ولی پر بار اومدیم  از لحظه ی اول سال تحویل خدارو

شکر سرمون به خوشی گرم بود تا به الان که در خدمت پسرم هستم ولی دورادور به

وبلاگت سر میزدم فقط تونستم نیم ساعتی بایم و قالبت و عوض کنم و برم خندونک چون ما هنوز

دید و بازدید هامون مونده

ولی همش دلم می خواست که لحظه به لحظه عید و برات ثبت کنم و عکسات و بزارم که نشد

خب از عیدمون بگم که روز اول عید غیر از خونه ی مامان جونی هیچ جا نرفتیم فرداش رفتیم

شمال تا 5 فروردین همراه با مامان جونی و خاله جونی و دایی جونی

 

شب 5 که رسیدیم خونه بابا  هفته ی اول مرخصی بود ولی از هفته ی دوم باید میرفت

اداره به خاطر همین بلافاصله که رسیدیم فرداش رفتیم کرج خونه ی اقوام بابا جونی  از مادر

بزرگ گرفته تا دایی ها و در آخر هم خونه ی مامانی  تا جمعه ی هفته ی اول دور از منزل

بودیم شبش دیر وقت رسیدیم فردا صبحش هم باباجونی می خواست بره سرکار که از

همین جا شروع سال جدید  کاری وبه بهترین و عزیزترین بابای دنیا تبریک میگیم.

 

تا سه شنبه دید و بازدیدهامون داخل تهران بود .بعد از سه شنبه هم تعطیلات سیزده بدر

شروع  میشد که کرج دعوت داشتیم از 12 رفتیم کرج تا ش 13 بدره خیییییییییییییییییلی

خوش گذشت دستشون دردنکنه یکی از بهترین 13 بدر هامون بود مخصصا اینکه شما هم

بازی داشتی <امیر جون >. در کنارش خیلی بازی کردی اتفاق خاصی نیافتاد توی این 13

روز غیر از دید و بازدید عید محبتمحبتمحبتمحبتمحبت

عزیزمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بریم پست بعدی 

زیاد طولانیش نمی کنم این پست و 

بقیه ی صحبت ها روی عکس ها



[ موضوع : ]
[ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 ] [ 0:28 قبل از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
آخرین پست 93

عزیز دلم سال 93 هم تموم شد با همه ی خوبی هاو بدی هاش تموم شد اینی که موند خاطراتش بود که آخرین خاطره ی زندگی ما که خیلی هم بد بود زخم بینی شما بود که هنوز که هنوزه هم داره نقش بازی میکنه و هر روز که میبینم یاد اون اتفاق تلخ میافتم هر چی بود تموم شد  به خیر گذشت

داریم وارد سال جدید میشیم کمتر از یک ساعته دیگه مونده  و شما امشب بر عکس شبای دیگه زود خوابیدیخندونک

میبینی کار روزگارو 

هر چی باشه سال خوبی برات باشه پر از شادی و سلامتی وبرکت این ارزوی قلبی من برای عسلمه

از صبحه دارم کارهام و تند تند انجام میدم تا بیام آخرین پستت و بزنم که بالاخره ساعت 1 نشستم پشت سیستم تا سال جدید با یک عالمه عکس جدیدی بیاییم ان شالله

راستی نی نی خاله زهره همسایه ی طبقه ی سوم هم دیروز به دنیا اومد خاله زهره مثل یه خواهر میمونه برای مامان خیلی عزیز و دوست د اشتیه ان شالله سر فرصت دیدنی نی نی میریم و عکس نی نی و میزارم توی وبت تا وقتی پسرم بزرگ شده عکس تبسم جون و داشته باشه بوس

امروز بابا جونی داشت بهت میگفت امسال سومین سالیه که پیشمونی و از این بابت هم خیلی خوشحالیم که خداشمارو به ما داده فرشته ی آسمونی .واقعا هم بابا راست میگفت با وجود شما خونمون و عیدامون توی این سه سال یه رنگ و بوی دیگه داره 120 تا از این عید هارو ببینی پسرم 

حرف آخر من و بابایی توی سال 93 به شما اینه خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوستت داریم 

این هم چند تا دونه از عکسای عقب افتاده و آخرین عکسای سال 93

این عکسای چهار شنبه سوریه خونه ی مامان جونی

نصفی از مواد محترقه که علی میشماره کم نشهخندونک

این سبزه ها هم کار خودمهخندونک

7 سین خونه ی خودمون

7 سین خونه ی مامان جون

مشغول تماشای کارتون دورا

بهشت زهرا امروز

در آخر سال 1394 بر همه ی دوستان مبارک 



[ موضوع : ]
[ شنبه 1 فروردين 1394 ] [ 1:18 قبل از ظهر ] [ مامان رادینی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد